X
تبلیغات
××××× عشق پیری ×××××

××××× عشق پیری ×××××

دست نوشته های یه جوون پنجاه و هشت ساله

نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1392ساعت 21:57 توسط بابابزرگ|

نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1392ساعت 21:56 توسط بابابزرگ|

نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1392ساعت 21:55 توسط بابابزرگ|

حرف که زیاد دارم - خیلی زیاد

اما انگیزه نیست

بهانه نیست

دنبال بهانه ام این روزها

می خواهم وبلاگ را دوباره راه بیندازم

اما بهانه می خواهم

شما بهانه سراغ ندارید؟

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم دی 1389ساعت 17:31 توسط بابابزرگ|

پیری قبل از اینکه یه اتفاق طبیعی باشه یه باور درونی یه. با این حساب خیلی وقتا آدمها در سن پایین پیر می شن.

وقتی ترسو می شی و از ریسک می ترسی پیر شدی. حتی اگه زیر بیست سال داشته باشی.

آدمی که پیر می شه فرصت جبران نداره . بنابراین ریسک نمی کنه. محافظه کار می شه

وقتی بجای نقشه برای آینده و زندگی در حال همه ش به گذشته می چسبی یعنی پیر شدی.

چون پیرها آینده ای رو جلوی خودشون نمی بینند

وقتی دلبستگی ت به زندگی خیلی زیاد می شه یعنی پیر شدی

چون آدم مث درخت خرماست. هر چی بیشتر بمونه ریشه ش بیشتر توی خاک فرو می  ره.

اینها جنبه های منفی پیری یه.

اما پیری جنبه های مثبتی هم داره.

تجربه ... تعمق ... متانت ...

خوشحالم که توی سن نزدیک به شصت سالگی تسلیم شرایط اون نشدم ( و فکر کنم هیچوقت نشم! )

بنا دارم توی عالم مجازی با دیگران صحبت کنم. از تجربه هام در اختیارشون بذارم  و نشون بدم نسل های گذشته چندان هم دور و غیر قابل دسترس و حوصله بر نیستند.

چطوره امتحان کنیم؟

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 12:42 توسط بابابزرگ|


آخرين مطالب
»
»
»
» دنبال یک بهانه ام برای نوشتن
» اندر حکایت پیری
Design By : Pars Skin